همه چیزدرباره قسمت ۲ فصل ۲ سریال Preacher (واعظ)

[ad_1]

قسمت ۲ فصل ۲ سریال Preacher (واعظ)

این قسمت سریال واعظ یک یادداشت تند را آغاز کرد و بار دیگر به ما یادآور شد که جسی کاستر سریال به طور کامل با جسی کاستر کمیک قیاس نمی شود. با این حال، همه چیز از آنجا به سرعت در حال بهبود می باشد

دو قسمت ابتدایی فصل دوم سریال واعظ روش چندان بدی را برای شروع فصل جدید در پیش نگرفته است. و با این حال، قسمت دوم که به نام برج آسمانی مومبای می باشد، بعد از افتتاحیه فوق العاده خشونت آمیز فصل، خود را به عنوان یک جوهر ذائقه پسند ثابت کرد و مقداری اکشن را کاهش داد و به داستان عاشقانه بین تولیپ و جسی اجازه شکوفا شدن داد. با این حال، این رویکرد کندتر نیز سبب نشد که از حس شوخ طبعی تیره و لذت بخش سریال کاسته شود.

اکثر صحنه های اکشنی که ما در این قسمت مشاهده کردیم، در همان دقایق ابتدایی پخش شد که در آن قدیس آدمکش ها خشم و غضب خود را مستقیما به سمت هتلی پر از هواداران اسلحه روانه کرد. علی رغم ماهیت وحشیانه و لذت بخش آن تیراندازی، شروع قسمت در واقع نقطه ضعف قسمت دوم بود. نتیجه حالت تعلیق پایان قسمت ابتدایی فصل دوم کمی احساس بی ارزشی و تنبلی دارد. جسی به این دلیل از مرگ قطعی توسط گلوله قدیس جان سالم به در برد که یک راننده کامیون در همان زمان مشخص رانندگی می کرده است و سرعت کافی برای قطع کردن مسیر گلوله را نیز داشته است؟ به نظر حرکت و عمل خیلی ساده و راحتی می باشد. ممکن است برخی این استدلال را بکنند که شاید مداخله الهی در کار بوده است ولی تاکنون هیچ نشانه ای از اینکه خدا به جسی و دوستانش در جستجویشان کمک کرده است یا حتی اینکه خدا اصلا می خواهد پیدا شود وجود ندارد. بدیهی است که منابع اصلی به چیزی دیگر اشاره می کنند.

مشکل دیگری که در صحنه های دنباله دار ابتدای این قسمت به چشم می خورد، به موضوعی بر می گردد که در نقد و بررسی قسمت ابتدایی اشاره شده است. احساسی ناراحت کننده و مزاحم در مورد رفتار خودخواهانه و بی عاطفه جسی وجود دارد. او در مورد راننده کامیون بدشانس که به طور اتفاقی جانش را نجات داده است، هیچ نگرانی یا علاقه ای نشان نمی دهد. همچنین او هیچ مشکلی در مورد به صف کردن گروهی از هواخواهان و طرفداران اسلحه برای مردن در راه محافظت از خودش ندارد. مطمئنا زمانی که نبرد علیه آنها شد، جسی بهترین سعی خود را برای فراری دادن آن افراد انجام داد ولی این کار بسیار ناچیز و دیر بود. همانطور که در نقد و بررسی قسمت قبلی گفته شد، گاهی اوقات خیلی سخت است تا این نسخه جسی کاستر باهوش و مشکوک را با جسی کاستر اساسا قهرمان و محجوب کتاب های کمیک تطبیق داد. در واقع پس از صحبت های جسی با فیور در این قسمت، به نظر می رسد که جسی کم کم در حال نزدیک شدن به خود واقعی اش می باشد ولی هنوز راه طولانی ای در پیش دارد.

ytytrytryrty

ولی اگر چه سریال هنوز با این سمت جسی کاستر مشکل دارد، با رابطه عاشقانه بین تولیپ و جسی پیشرفته زیادی انجام داده است. دومینیک کوپر و روث نیگا از همان ابتدا احساس بسیار قوی ای را به اشتراک گذاشته اند. شما واقعا احساس می کنید که آنها دو فرد مشکل دار با تاریخچه ای طولانی و سخت با یکدیگر می باشند که نمی توانند یکدیگر را ترک کنند. حتی با اینکه برخی مواقع احساس می شد که این دو در حال دور شدن از یکدیگر می باشند، با این حال، اینکه آنها هر چه بیشتر به هم نزدیک تر می شوند بسیار سرگرم کننده و جذاب است. این یک عاشقانه پیچیده ولی پرشور است و موضوعی می باشد که جذابیت منابع اصلی را بدست آورده است.

در این قسمت، از آنجا که هم به محکم ترین و هم به آسیب پذیرترین سمت تولیپ پرداخته شد، او سرگرم کنندگی زیادی از خود نشان داد. از سه کاراکتر اصلی سریال، او تنها کسی بود که از نابود شدن شهر انویل ناراحت شد. و چرا که نه؟ او تنها کسی بود که خانواده اش را در این انفجار بزرگ گاز متان از دست داده بود. در صحنه هایی که تولیپ داستان زمانی را تعریف می کرد که عمویش برای دیدار با معلمان در مدرسه خودش را به اندازه کافی تمیز و آراسته کرده بود، روث نیگا واقعا در آنجا می درخشید. ما شاهد چیزهای زیادی از سمت معقول تولیپ بوده ایم. احتمالا این یک نگاه اجمالی به یتیم ناراحت و تنهای درونش بود.

در مقابل، دیدن نزاع و جنجالی که تولیپ در اتاق به راه انداخت و گری (مایکل بیزلی) را حسابی کتک زد، بسیار جذاب و دیدنی بود. این مبارزه با آن خشونت بیش از حد و اندازه ای همراه بود که ما همیشه از این سریال انتظار داریم ولی هنوز یک وحشیگری شلوغ و آشفته در آن وجود داشت، یک وحشیگری که برای مبارزه ای مناسب بود که در پایان به مرگ یکی از این دو قاتل آموزش دیده ختم شود. این مبارزه این ایده که تولیپ بیش از حد برای دفاع کردن خودش توانا می باشد را تقویت کرد، در عین حال، این موضوع را روشن ساخت که همانطور که سفر جاده ای ادامه می یابد، او در معرض خطر بسیار خطرناک تری قرار می گیرد. به همان اندازه ای که سریال واعظ داستانی در مورد سه دوست می باشد که در جستجوی خدا به جاده زده اند، سریال در مورد راه های مختلف و گوناگونی است که این سه نفر با گذشته های خود رو به رو می شوند. به وضوح به نظر می رسد که این فصل به این موضوع تمرکز می کند

جدا از تولیپ، فیور به نسبت زیادی ستاره نمایش این قسمت بود. کشمکش او به همان طریقه موجود در کتاب اصلی واعظ هم خنده دار و هم غم انگیز بود. همانطور که مونتاژ اولیه که فیور در صحنه کازینو ظاهر و بارها و بارها مرتکب خودکشی شد، سرگرم کننده بودند، شما واقعا در مورد گرفتاری و مخمصه این فرشته که از بهشت خارج شده و به طور کامل در دنیای انسان ها تنها است، احساس تاسف می کنید. اینکه او قادر بود تا جاوادنگی اش را به یک چیز خنده دار بر روی صحنه نمایش تبدیل کند واقعا عالی بود. وقتی که بحث به اقتباس شوخی زیرکانه و عجیب غریب دنیای کمیک می رسد، به نظر این سریال قسمت به قسمت در حال پیشرفت است.

قوس شخصیتی فیور در این قسمت با پیامی بسیار قوی پایان یافت. او در نهایت چیزی پیدا کرد تا جای خالی باقی مانده از مرگ دبلانک را پر کند و آن چیز نیز جز کسیدی و شمار زیاد مواد مخدر بود. داستان فیور با یک تراژدی آرام خاتمه یافت. به جای اینکه او کارهایی انجام بدهد تا بتواند به دوستان جدید خود کمک کند، او به آنها خیانت کرد. ما دلتنگ فیور و دبلانک خواهیم شد، هر چند می توان به توانایی ایوان گلدبرگ، ست روگن و سم کتلین برای پر کردن جای آنها با شخصیت های عجیب تر و پیچیده تر باور داشت.

این قسمت سریال واعظ یک یادداشت تند را آغاز کرد و بار دیگر به ما یادآور شد که جسی کاستر سریال به طور کامل با جسی کاستر کمیک قیاس نمی شود. با این حال، همه چیز از آنجا به سرعت در حال بهبود می باشد. قسمت دوم  با عاشقانه ای قوی بین تولیپ و جسی و خداحافظی ای عالی برای فیور بیچاره بار دیگر به ما مقدار خوش بینانه ای از خشونت و طنز تیره را ارائه کرد.

قسمت ۳ فصل ۲ سریال واعظ روز سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶ (۳ جولای ۲۰۱۷) با نام ‘دوشیزه ها’ پخش خواهد شد.

منبع:بیاتومگ

 

[ad_2]

لینک منبع

رضا بهبودی و الهام کردا در نمایش جدید سمانه زندی نژاد

[ad_1]

اگه بمیری… عنوان نمایش جدید از سمانه زندی نژاد

به نقل از روابط عمومی و امور بین‌الملل تماشاخانه ایرانشهر، نمایش «اگه بمیری…» نوشته فلوریان زلر با کارگردانی سمانه زندی نژاد از اول مردادماه در سالن دکتر ناظرزاده کرمانی مجموعه ایرانشهربه روی صحنه می رود

به نقل از روابط عمومی و امور بین‌الملل تماشاخانه ایرانشهر، نمایش «اگه بمیری…» نوشته فلوریان زلر با کارگردانی سمانه زندسمانه زندی نژادی نژاد و به تهیه‌کنندگی مهرداد بهاءالدینی از اول مردادماه در سالن دکتر ناظرزاده کرمانی مجموعه ایرانشهر اجرای عمومی خود را آغاز می‌کند.

دراین اثر نمایشی  رضا بهبودی و الهام کردا به ایفای نقش می‌پردازند.

 

از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به شیما میرحمیدی طراح صحنه و لباس،، آنکیدو دارش طراح صدا، فراز اسکندری طراح ویدئو، صادق زرجویان طراح پوستر و تیزر و مهدی آشنا عکاس اشاره کرد.

گروه اجرایی نمایش «اگه بمیری…»این روزها تمرین‌های خود را برای آغاز اجرای عمومی این اثر سپری می‌کند.

مهر

[ad_2]

لینک منبع

خانواده ی سوپرانو وچیزی شبیه به گانگستربازی پدرخوانده

[ad_1]

معرفی سریالخانواده ی سوپرانو

سریال سوپرانوز (The Sopranos) معجونیه از جرم و جنایت ، درام ، هیجان ، مافیا بازی ، استریپرها ، مواد مخدر ، کمدی های هوشمندانه ، روابط خاص و تعریف نشده ، روانشناسی عجیب شخصیتی ، علائم شناسی ، هیجان ، اعتیاد به مواد مخدر و خلاصه اینکه اعتیاد کامل به این سریال

خانواده‌ی سوپرانو ( The Sopranos) عنوان سریالی تلویزیونی است با تم مافیایی و گونه های گنگستری و در یک کلام زندگی توام با هیجان و جرم و جنایت ساخته کشور آمریکا که با ژانر درام و مافیایی ساخته شده‌است.در این سریال همه چیز از نیوجرسی آغاز میشود؛ جایی که گنگستر ایتالیایی ـ آمریکایی به نام “تونی سوپرانو” (James Gandolfini) در برقراری توازن مابین زندگی اش در کنار خانواده و اداره ی سازمان جنایی که رهبری ان را به عهده دارد، دچار معضلاتی میشود.

این معضلات اغلب در قالب ملاقات های تونی با روانکاوش دکتر جنیفر ملفی (Lorraine Bracco) به صورت هایلایت و فلش بک به تصویر کشیده میشود.یک زندگی او به خانواده اش اختصاص دارد و زندگی دیگرش به شبکه زیر زمینی مافیای نیوجرسی که او ریاست هر دو را عهده دار است..تونی سوپرانوز با بازی فوق العاده جیمز گاندولفینی (تمام مردان پادشاه) روحی تازه به این سبک سریال سازی داده است و مسائلی که شاید کمتر در این ژانر مطرح می شده نمایان کرده است.

یکی از خصوصیت های این سریال طبیعی بودن دیالوگ ها و بازی هاست به شکلی که گاهی فکر می کنید شاهد یک فیلم مستند هستید. جیمز گاندولفینی به گونه ای بازی کرده که هرگز در دام شخصیت های کلیشه ای پدر خوانده ای نیفتاده .تونی سوپرانویی که او خلق کرده بین مرز شخصیتی بی رحم و اتشین مزاج و گاهی شوج طبع و بذله گو راه میرود. از نو آوری های دیگر این سریال شکستن قالب های کلیشه ای مافیایی است، به عنوان مثال رئیس مافیایی نمایش داده می شود که اول سریال ناگهان غش می کند و بعد به دکتر روان پزشک مراجعه می کند و بعد از ان ما شاهد مکاشفه ای در دوران کودکی او هستیم و اینکه او چگونه به اینجا رسید . نکته مورد توجه دیگر اینکه تمام همسایه ها از اینکه سوپرانوها یه گروه مافیایی هستند اطلاع دارند و گاها رابطه خوبی با این خانواده دارند. ترنس وینتر و دویید چیس بیشترین نقش را در موفقیت این سریال ایفا کردند.
این مجموعه تلویزیونی ساخته دیوید چیسمی‌باشد. این سریال موفق به دریافت جایزه گلدن گلاب، ادگار اوارد و پی بادی گردید.

.

[ad_2]

لینک منبع

هیو گلاس از گور برخواسته با طعم حماسه وسترن

[ad_1]

درباره فیلم بازگشته ویااز گور برخواسته؛ وسترن مهیج

از گوربرخواسته ، داستان نبردانسان و طبیعت ازدوربین آلخاندرو گنزالس ایناریتو کارگردان برنده اسکاربا بازی کم نظیر لئوناردو دی کاپریو میخکوب‌کننده‌ترین فیلمی است که می توان در ژانر وسترن به تماشا نشست

فیلم ازگور برخاسته را به جرات میتوان جزبی رحم ترین وچالش انگیزترین و مهیج ترین ساخته های الخاندرو گونزالز ایناریتو دانست.فیلم‌نامهٔ این فیلم از رمان بازگشته نوشتهٔ مایکل پانک اقتباس شده و نویسندگی آن را آلخاندرو اینیاریتو و مارک اسمیت برعهده داشتند.داستان فیلم روایتدرباره کمپ شکار ارتش در سرزمین‌های شمالی است که موردحمله افراد یک قبیله سرخپوست قرار می‌گیرد و بیشتر افراد گروه قتل‌عام می‌شوند. کاپیتان و تعداد کمی از سربازان به کمک راهنمای سفیدپوست و مجرب خود به نام هیو گلس Hugh Glass به همراه مقداری از پوست‌های شکار و با قایق موفق به فرار از دست سرخپوستان می‌شوند. آن‌ها به پیشنهاد گلس و برای گریز از دست سرخپوست‌ها که اکنون در تعقیب آن‌ها هستند، قایق را در ادامه راه رها کرده و سعی می‌کنند از مسیر زمینی، خود را به مقر اصلی برسانند. گلس در جنگل موردحمله یک خرس گریزلی ماده قرارگرفته و به‌شدت زخمی می‌شود. کاپیتان گروه که به گلس احساس دین می‌کند کمی او را مداوا کرده و وی را به همراه خود می‌برد. در ادامه راه و با ناهموار شدن مسیر، گروه از بردن گلس زخمی بازمی‌ماند. شرایط وی بسیار وخیم است و امکان مرگش هرلحظه دور از انتظار نیست. کاپیتان علی‌رغم میل باطنی‌اش گلس و فرزند دورگه‌اش را به دو تن از افراد خود می‌سپارد تا از او به بهترین شکل تا هنگام مرگ مراقبت کنند. یکی از افراد وی به نام فیتزجرالد که دل خوشی هم از گلس و پسرش ندارد به همراه جوان دلسوز دیگری این وظیفه را در ازای دریافت دستمزد قبول می‌کند. گروه به‌ناچار آن‌ها را تنها گذاشته و به راه خود ادامه می‌دهد.

سینما+وسترن

فیتزجرالد که از انتظار مرگ گلس خسته شده و از نزدیک شدن سرخپوست‌ها نیز نگران است اقدام به خفه کردن گلس می‌کند. پسر سرخپوست گلس از راه می‌رسد و مانع این کار می‌شود. فیتزجرالد او را در جلوی چشمان پدرش با چاقو کشته و جنازه‌اش را پنهان می‌کند. او به‌دروغ همکار جوانش را از نزدیک شدن سرخپوست‌ها ترسانده و او را به ترک محل ترغیب می‌کند. گلس را نیمه زنده‌به‌گور کرده و به همراه جوان ازآنجا دور می‌شود. گلس بعد از مدتی به هوش آمده و به‌زحمت خود را به پسرش می‌رساند که متوجه می‌شود او مرده است. مدتی در کنار جنازه پسر می‌ماند و سپس سینه‌خیز از آنجا دور می‌شود. سرخپوست‌ها که بیشتر به دلیل پیدا کردن دختر رئیس قبیله که در دست عده‌ای سفیدپوست اسیر است به تعقیب گروه می‌پردازند، او را ردیابی کرده و نزدیک می‌شوند. در این اوضاع گلس با خوردن بقایای جانوران و گیاهان و همچنین با یاد همسر سرخپوستش که مدام او را در خیالش می‌بیند خود را زنده نگاه می‌دارد. برای فرار از دست سرخپوست‌ها که به چند قدمی او رسیده‌اند خود را به جریان شدید رودخانه می‌سپارد. در شرایط جسمانی خیلی بد به یک سرخپوست تنها برمی‌خورد که با کمک وی زنده مانده و زخم‌هایش بهبود پیدا می‌کند. در ادامه راه، سرخپوست تنها توسط عده‌ای سفیدپوست فرانسوی به قتل می‌رسد و گلس موفق می‌شود یک دختر سرخپوست را از چنگ آن‌ها نجات داده و خود با یک اسب از دست آن‌ها بگریزد.

ttttttttttttttttttttt

فیتزجرالد به همراه جوان خود را به مقر اصلی افراد رسانده و دستمزد خود را با شرح دروغین ماجرا از کاپیتان دریافت می‌کند. گلس موردحمله تعقیب‌کنندگان سرخپوست قرارگرفته و در هنگام فرار با اسب به درون یک دره پرت می‌شود. اسب می‌میرد اما او نجات می‌یابد. با رفتن به درون شکم اسب مرده موقتاً از سرمای کولاک در امان مانده و موفق می‌شود به راه خود ادامه دهد. قمقمه گلس در نزد یک سفیدپوست نجات‌یافته تنهایی که خود را به کمپ اصلی رسانده بود، پیدا می‌شود. کاپیتان و افرادش با دیدن آن احتمال به زنده‌بودن وی داده و راهی مکانی می‌شوند که مرد قمقمه را در آنجا پیداکرده بود. در تاریکی شب او را زنده ولی بسیار رنجور می یابند. کاپیتانِ بسیار خشمگین به کمپ برگشته و به دنبال فیتزجرالد خائن می‌گردد. فیتزجرالد که اوضاع را قمر در عقرب دیده بود گاوصندوق کاپیتان را خالی کرده و از آنجا گریخته است. گلس و کاپیتان به تعقیب وی می‌پردازند. کاپیتان در بین راه توسط فیتزجرالد کشته می‌شود و گلس با سوار کردن حقه‌ای محل اختفای فیتزجرالد را پیدا می‌کند. طی یک درگیری خونین هردو زخمی می‌شوند و در آخرین لحظات گلس کار فیتزجرالد را تمام نکرده و آن را به سرخپوست پدر که دختر اسیرش توسط گلس نجات پیداکرده بود می‌سپارد. گلس مجدداً خود را تنها و زخمی در میان برف و کولاک می‌یابد که خیال زن سرخپوستش دوباره او را به زنده ماندن فرامی‌خواند.

فیلمبرداری این تز کگور برخواسته  مهیج  را امانوئل لوبزکی انجام داده است. فیلم‌برداری که در فیلم‌های اخیر ترنس مالیک حضور داشته است. دقیقاً به همین دلیل است که قاب‌ها و تصویرهای «از گور برخاسته» یادآور فیلم‌های ترنس مالیک است. امانوئل لوبزکی توانسته است جنگل‌های منجمد شمالی ره به سرزمینی زیبا و رویاگون تبدیل کند. و البته برای به تصویر کشیدن چنین فضایی، از صحنه‌های واقعی و نور طبیعی استفاده شده است، نه صحنه‌های شبیه‌سازی‌شده‌ی استودیویی. به همین دلیل است که صحنه‌های فیلم توانسته‌اند واقع‌نمایی راستینی را در برابر چشمان تماشاگر به نمایش بگذارند.

نکته‌ای که ازاین  فیلم وسترن جلب توجه میکند، بازیگری فیلم میباشد که در آن “لئوناردو دیکاپریو” در کنار “تام هاردی”، بازی‌های کمتر دیده شده ای را از خودشان به نمایش میگذارند. دیکاپریو نقش “هیو گلس”، راهنمای کوهستان وتام هاردی اگرچه در مرکزیت فیلم نیست ولی یک سر پر ماجرای فیلم به حساب می‌آید و همانند دیکاپریو بازی متفاوت و خوبی را از خود به نمایش میگذارد. بعد از گروه بازیگری فیلم که موفق عمل کرده‌اند به برداشت‌ها و هنر تصویری کارگردان در بیان درست شکل و فرم فیلم میرسیم، در این بخش، ایناریتو در متقاعد نمودن منتقدین کاملا موفق بوده، چرا که ایناریتو با توجه به آثار قبلی خود، نشانه های بارزی از کارگردان فرم و شکل‌گرا را به مخاطبان و منتقدین سینما نشان داده بود.

موسیقی متن که به تنظیم و تهیه “ریوئیچی ساکاموتو” میباشد، در سکانس‌های بجا و مناسب به داد فیلم میرسد و در نیمه دوم فیلم که بار کسالت‌آوری آن قابل مشاهده و درک است، به خوبی تم زیبایی به تصاویر میدهد.

“ایناریتو” با فیلم از گور برخاسته به رکورد جالب، دریافت دو جایزه اسکار در دو سال‌ پیاپی رسید

برگرفته از:

فیلمجی/فیلمم کن ویکی پدیا

[ad_2]

لینک منبع

نمایش «بیست‌ویک»به نویسندگی، کارگردانی و اجرای بهادر مالکی در تئاترشهرزاد

[ad_1]

نمایش جدید بهادر ملکی

این نمایش تک‌ نفره عروسکی به شیوه «توپ و دست» اجرا می‌شود که در آن عروسک به شکل توپ بر سر انگشت دست بازی‌دهنده قرار می‌گیرد و از آن بازی گرفته می‌شود

 نمایش بیست و یک؛نمایشی است که تک‌ نفره عروسکی به شیوه «توپ و دست» اجرا می‌شود که در آن عروسک به شکل توپ بر سر انگشت دست بازی‌دهنده قرار می‌گیرد و از آن بازی گرفته می‌شود.

داستان «بیست و یک»  روایتی از جوجه تنهایی است که به دنبال همدمی می‌گردد و در خلاصه داستان آن هم آمده است، «هر جوجه برای آزاد شدن از «تخم» باید «بیست و یک» روز در آن تنها بماند. این یک قانون بدیهی‌ست.»

دراین باره بهادر مالکی در گفت‌وگویی با ایسنا بیان کرد:‌ ایده اولیه این اجرا به سال ۸۶ برمی‌گردد که آن را برای پایان‌نامه کارشناسی نمایش عروسکی‌ام ارائه ‌کردم و دغدغه‌ اساسی‌ام تجربه یک کار تک نفره بود. ضمن اینکه برایم جالب بود کاری اجرا کنم که علاوه بر روایت دغدغه‌های تنهایی انسان بتواند مخاطب را برای مدت ۳۰ دقیقه به تماشا نگه دارد.

او با اشاره به اینکه بسیاری از تماشاگران «بیست و یک» با وجود نبود تبلیغات زیاد، از دیدن آن در جشنواره استقبال کردند، ادامه داد: در اولین فرصتی که در اختیارم قرار گرفت اجرای این نمایش را پیگیری کردم چون دوست داشتم به اجرای عمومی برسد و البته در این سیستم تک نفره ایده‌های زیاد دیگری دارم که امیدوارم فرصت اجرا به آن‌ها نیز برسد.

نمایش «بیست و یک» که به تازگی در سالن تازه تاسیس شهرزاد واقع در خیابان حافظ، خیابان نوفل لوشاتو، نرسیده به رازی، شماره ۷۴ به صحنه رفته است تا ۲۴ تیرماه همچنان اجرا خواهد شد.

ایسنا

 

[ad_2]

لینک منبع

با سعید شیشه گر کارگردان نمایش نمی‌دونم فردا چی میشه

[ad_1]

نمایش “نمی‌دونم فردا چی میشه”

پیشنهادم این است که مخاطبان تئاتر، تماشاگر نمایش‌های دیگر سالن‌ها نیز باشند، آن آثار هم قابل دیدن هستند. نمایش‌ها به صحنه می‌آیند و اگر حمایت مخاطبان نباشد، برای همیشه خواهند رفت

نمایشنامه “نمی‌دونم فردا چی میشه” اثری از تنسی ویلیامز نویسنده مشهور آمریکایی است. او یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر در ادبیات آمریکا محسوب می‌شود. این نمایش به کارگردانی سعید شیشه‌گر از ۳۰ خرداد ماه ساعت ۲۰:۴۵ در تماشاخانه استاد مشایخی به روی صحنه است و اجرای آن تا ۱۵ تیر ماه ادامه خواهد داشت.

سعید شیشه‌گردرباره انتخاب این نمایش گفت: یکی از دلایلی که باعث انتخاب این اثر شد، قلاب انداختن آن در ذهنم بود و علت دیگر این بود که داستان این نمایش شبیه حال و روز برخی از افراد در جامعه ماست. “نمی‌دونم فردا چی میشه” نمایشی است که کمتر خوانده و دیده شده است و این مسئله از دیگر دلایلی است که نظر من را به سمت خود جلب کرد.

نمایش+شیشه گر

 

این کارگردان جوان در خصوص شیوه اجرایی این نمایش خاطر نشان کرد: شخصیت‌های این نمایش زن و مردی هستند که درگیر رفتارها می‌شوند که از لحاظ ذهنی روان‌پریشی و نوروتیک نام دارد. شیوه اجرایی این نمایش خصوصا در نورپردازی و صحنه‌پردازی تلفیقی از رئال، سورئال و اکسپرسیونسیم است.

وی ضمن اشاره به اینکه بنا به اقتضای سالن، تنها ۱۵ اجرا داریم، یادآور شد: در صورتی‌که نمایش مورد استقبال قرار گیرد، امکان تمدید اجراها وجود دارد. حیات نمایش روی صحنه، وابسته به حضور تماشاگر است. این اثر پروژه‎‌ای دانشگاهی بود و زمانی‌که تصمیم به اجرای آن گرفتیم حدود ۳ ماه تمرین کردیم.

شیشه‌گر در پایان اظهار داشت: پیشنهادم این است که مخاطبان تئاتر، تماشاگر نمایش‌های دیگر سالن‌ها نیز باشند، آن آثار هم قابل دیدن هستند. نمایش‌ها به صحنه می‌آیند و اگر حمایت مخاطبان نباشد، برای همیشه خواهند رفت.

نمایش “نمی‌دونم فردا چی میشه” ترجمه بابک تبرایی است و مریم طاهری بن‌چناری و مهرشاد شهسوار حقیقی بازیگران آن هستند.

علاقه‌مندان می‌توانند بلیت این نمایش را از سایت تیوال تهیه کنند

هنرآنلاین 

[ad_2]

لینک منبع

سمانه زندی نژاد اگه بمیری…را به ایرانشهر می برد

[ad_1]

درباره نمایش جدید سمانه زندی نژاد 

نمایش «اگه بمیری…» نوشته فلوریان زلر به کارگردانی سمانه زندی نژاد از اول مرداد ماه در سالن ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر اجرای خود را آغاز می کند

بازینام تئاتر:نمایش «اگه بمیری…» نوشته فلوریان زلر به کارگردانی سمانه زندی نژاد از اول مرداد ماه در سالن ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر اجرای خود را آغاز می کند.

سمانه زندی نژاد+ایرانشهر

این نمایشنامه نوشته فلوریان زلر توسط ساناز فلاح فرد ترجمه شده است که به کارگردانی سمانه زندی نژاد روی صحنه خواهد رفت.

سمانه زندی نژاد پیش از نمایش های «به مراسم مرگ داداش خوش آمدید»، «عروسک های سکوت»، «نسبیت خاص» و … را به صحنه برده است.

مهر

 

[ad_2]

لینک منبع

کمی درباره فیلم مادر قلب اتمی؛ساخته سینمایی علی احمدزاده

[ad_1]

نقد ومعرفی فیلم:

داستان حول چند جوان می‌گردد که در شبی از مهمانی خارج‌شده‌اند و در خیابان‌های تهران سرگردان‌اند که تصادف می‌کنند و به‌واسطه تصادفشان با شخصی روبه‌رو می‌شوند

«مادر قلب اتمی» در سال ۹۲۲ ساخته شد و در همان دوره در بخش جانبی جشنواره فیلم برلین به نمایش درآمد و البته موفق شد نظرات مثبتی را هم به خود جلب کند. فیلمی نوظهور و جالب که در مقایسه با ساخته اول کارگردان به یک سورپرایز بزرگ می‌ماند. احتمالاً تماشاگرانی که «مهمونی کامی» را دیده باشند، از «مادر قلب اتمی» هم انتظار فیلمی حراف و وراج و بی‌دلیل اگزوتیک و زیاده‌خواه رادارند. اما این فیلم برخلاف پیش‌بینی تماشاگران و همچنین فضایی که شروع پر از دیالوگ و شلوغ فیلم به دست می‌دهد که تماشاگر را هم خسته می‌کند، به شکل دیگری پیش می‌رود. ورود محمدرضا گلزار به جهان «مادر قلب اتمی» رنگ و بوی تازه‌ای به فیلم می‌بخشد و آن را از رخوتی که می‌رفت تا اسیرش بشود نجات می‌دهد. درست هم‌زمان با ورود گلزار به جهان فیلم، داستان اصلی «مادر قلب اتمی» هم آغاز می‌شود و فیلم‌ساز به‌واسطه داستانی که تعریف می‌کند موفق می‌شود تماشاگر را در دل تعلیقی نفس‌گیر و دلهره‌ای غیرمنتظره قرار دهد

 داستان فیلم«مادر قلب اتمی»  حول چند جوان می‌گردد که در شبی از مهمانی خارج‌شده‌اند و در خیابان‌های تهران سرگردان‌اند که تصادف می‌کنند و به‌واسطه تصادفشان با شخصی روبه‌رو می‌شوند، یعنی محمدرضا گلزار که به اهریمنی قسی‌القلب می‌ماند و اصلاً اهریمن داستان است که به همراه خود چند شخصیت عجیب‌وغریب دیگر را هم وارد داستان می‌کند. شخصیت‌هایی که به لحاظ عجیب‌وغریب بودن جالب‌اند و در مواجهه دیوانه‌وار ترانه علیدوستی وپگاه آهنگرانی با اهریمن ماجرا نقشی پیش برنده و پراهمیت بازی می‌کنند.
درعین‌حال «مادر قلب اتمی» اتفاقات و موقعیت‌ها و پیچ‌های داستانی زیادی را مطرح می‌کند و سؤالش را به جان تماشاگر خود می‌اندازد اما درنهایت پاسخی برای بیشتر آنها ندارد و ناگزیر در میانه راه رهایشان می‌کند

در میان آثار پست‌مدرن سال‌های اخیر مانند «اژدها وارد می‌شود» مانی حقیقی، «نگار» رامبد جوان و یا آثار شهرام مکری، می‌توان «مادر قلب اتمی» را جز آثار جالب پست‌مدرن تلقی کرد با این تفاوت اساسی که این فیلم پر از صحنه‌ها و اتفاقاتی ست که فرهنگ رسمی و اخلاق رسمی را رعایت نمی‌کند و بسیار برآشوبندِ است. «مادر قلب اتمی» با تکیه‌بر همین نکات سعی دارد فرهنگ غیررسمی و اصطلاحاً آنتی کالچرال خود را بپروراند در عین اینکه با خصلتی بازیگوشانه رابطه ضمنی با فرهنگ‌عامه هم برقرار می‌سازد و حتی نگره‌هایی سیاسی هم در دل خود به وجود می‌آورد.
«مادر قلب اتمی» می‌تواند برای مخاطب خود اثری جدید و نامأنوس به نظر بیاید اما فیلمی است که باید جدی گرفته شود چراکه همه تلاش خود را می‌کند تا در دل یک جهان مصنوع و ساخته‌شده یک فیکشن خیالی و فانتزی بسازد و استفاده معرکه‌ای از جزییات برای دستیابی به فانتزی موردنظر خود کند.

منبع:نماوابلاگ

.

[ad_2]

لینک منبع

گفتگو با کیومرث مرادی کارگردان «هملت، تهران ۲۰۱۷»

[ad_1]

کیمورث مرادی کارگردان نمایش «هملت، تهران ۲۰۱۷»

نمایش «هملت، تهران ۲۰۱۷» مدل و جنس متفاوت دارد و حجم تمرین های آن نیز بالا بود به همین دلیل باید در انتخاب بازیگر هم متفاوت عمل می کردیم، از این رو شاهد حضور بازیگرانی در نمایش هستیم که استعدادهای خوبی دارند

کیومرث مرادی کارگردان تئاتر ایران که این روزها «هملت، تهران ۲۰۱۷» را با حضور نسل جوانی از بازیگران تئاتر در مجموعه تئاتر شهرزاد روی صحنه برده است طی گتفگویی که باخبرنگار مهر داشت  درباره شرایط اجرای این اثر در یک سالن تازه تأسیس خصوصی اینگونه گفت :

مجموعه تئاتری تازه تأسیس با سختی های زیادی شروع به کار می کند و راه اندازی تئاتر شهرزاد که مجموعه بزرگی است به مانند یک سالن کوچک تئاتر نیست. طبعا ما برای روزهای اول اجرای نمایش «هملت، تهران ۲۰۱۷» مشکلاتی داشتیم ولی مجموعه شهرزاد تلاش کرد تا این مشکلات نظیر سیستم هواساز و نور سالن حل شود که این اتفاق افتاد.

کیمورث مرادی درباره این موضوع  ادامه داد: خیلی دلم می خواهد از تماشاگرانی که در ۲ روز اول اجرا صبوری کردند و با وجود گرم بودن سالن تا انتهای اجرا نشستند و از تئاتر خصوصی و جوانان مستعد تئاتری که در نمایش به ایفای نقش پرداختند حمایت کردند، تشکر کنم. ما این روزها تلاش می کنیم که هر روز اجرای بهتری نسبت به روزهای گذشته داشته باشیم.

کارگردان نمایش هایی چون «افسون معبد سوخته» و «شکلک» با توجه به تجربیات متفاوتی که طی یک سال گذشته در زمینه کارگردانی تئاتر داشته است درباره دستاوردهای کار با نیروهای جوان تئاتری اظهار کرد: هر چند سال یک بار شانس کار کردن با نسل بعد از خود را امتحان می کنم زیرا تئاتر و سینما نیاز به نیروهای جدید دارد. وقتی در این مدل از تئاتر کار می کنید باید بدانید که هر ۸ سال، بازیگران جدیدی آماده ورود به تئاتر، سینما و تلویزیون می شوند و از آنجا که سال ها به عنوان معلم بازیگری فعالیت کردم با بازیگران جوان زیادی مواجه هستم.

کیومرث مرادی یادآور شد: نمایش «هملت، تهران ۲۰۱۷» مدل و جنس متفاوت دارد و حجم تمرین های آن نیز بالا بود به همین دلیل باید در انتخاب بازیگر هم متفاوت عمل می کردیم، از این رو شاهد حضور بازیگرانی در نمایش هستیم که استعدادهای خوبی دارند.

کیومرث مرادی  درباره اینکه آیا بازخورد مخاطب در مواجهه با نمایش «هملت، تهران ۲۰۱۷» قابل قبول بوده یا نه، گفت: حجم مخاطبی که طی این یک هفته اجرای نمایش «هملت، تهران ۲۰۱۷» از این اثر دیدن کرده اند با توجه به شرایطی که همه تئاترها برای جذب مخاطب تلاش می کنند، خوب بود و من بسیار از این امر راضی هستم. بازخوردها حاکی از آن است که بخشی از مخاطبان از اجرای متفاوت نمایشنامه «هملت» راضی هستند. من هر روز از مخاطبان می خواهم که نظراتشان را به ما منتقل کنند تا اجرای موفق تری از این کار داشته باشیم و در عین حال این نظرات را برای تجربه های آینده نیز مدنظر قرار دهیم.

این کارگردان شناخته شده تئاتر ایران با بیان اینکه این گام اول و آخر فعالیت گروه جوان نمایش «هملت، تهران ۲۰۱۷» نیست، اظهار کرد: من در ادامه تفکر کمپانی تئاتر «امید ایران» درصدد این هستم که سالانه اجراهای متفاوتی را در عرصه تئاتر داشته باشیم. به تازگی هم نمایش «دشمن مردم» از تولیدات این کمپانی در تئاتر مولوی به صحنه رفت که مورد استقبال هم قرار گرفت و قرار است در سالنی دیگر هم اجرا داشته باشد.

مرادی در پایان تأکید کرد: یکی از مهمترین نگاه های من در کمپانی تئاتر «امید ایران» این است که کارگردان های جوان و مستعد تئاتری در این کمپانی فعالیت داشته باشند و کارگردانی در این کمپانی تنها منوط به من نشود.

مهر 

[ad_2]

لینک منبع