پسران تاریخ» به کارگردانی اشکان خیل‌نژاد در تئاتر شهر

[ad_1]

نمایش پسران تاریخ به کارگردانی اشکان خیل نژاد

نمایش «پسران تاریخ» به کارگردانی اشکان خیل‌نژاد و نوشته الن بنت با برگردان محسن ابوالحسنی از هفته اول مرداد ۹۶ اجرای خود را در سالن چهارسو مجموعه تئاتر شهر آغاز می‌کند

بازیگران نمایش پسران تاریخ  (به ترتیب حروف الفبا) محسن ابوالحسنی، مجید آقاکریمی، مهرداد بابایی، سینا بالاهنگ، محمد برهمنی، سجاد حمیدیان، حامد رسولی، حمید رحیمی، مهدی شاهدی، مریم نورمحمدی و امیرمسعود واعظ تهرانی هستند.

گروه تئاتر تازه پس از اجراهای «پچ‌پچه‌های پشت خط نبرد»، «بالاخره این زندگی مال کیه؟»، «ویران»، «کامنت»، «پرده‌ سوم صحنه‌ چهارم» و «مرگ هوتن» جدیدترین اثر خود، «پسران تاریخ» را از هفته اول مردادماه در سالن چارسو روی صحنه می‌برد.

دیگر عوامل این نمایش عبارتند از طراح صحنه: اشکان خیل‌نژاد، مشاور و مجری صحنه: محمد موسوی، طراح نور: محمد رسولی، طراح لباس: مریم نورمحمدی، طراح پوستر و بروشور: مهدی دوایی، طراح گریم: سارا اسکندری، طراح صدا: حانیه موسوی و صبا تقوی، عکاس: مهرداد متجلی، مشاور هنری: یوسف باپیری و مجتبی کریمی، مدیر تولید: مهرداد بهاءالدینی، دستیار کارگردان: شیما اسماعیل‌زاده، مشاور رسانه و مدیر روابط عمومی: عسل عباسیان، تبلیغات مجازی: امیر قالیچی و ساخت و تدوین تیزرهای تبلیغاتی: مریم دیهول. همچنین گروه تبلیغات وی‌یو مدیریت تبلیغات این تئاتر را برعهده دارد.

اشکان خیل‌نژاد، کارگردان تئاتر و دانش‌آموخته دانشگاه‌های تهران و تربیت مدرس از اعضای حلقه تئاتر دانشگاهی ایران است

منبع:مهر.

 

[ad_2]

لینک منبع

افتتاح اولین آکادمی ملی حرکت درپردیس تئاتر

[ad_1]

آکادمی ملی حرکت در پیس تئاتر افتتاح شد

نخستین آکادمی ملی حرکت روز شنبه ٣١ تیرماه طی مراسمی و با اختصاص یک پلاتوی ویژه به نام زنده یاد بهرام ریحانی فعالیت خود را در پردیس تئاتر تهران آغاز می کند

آکادمی ملی حرکت نخستین فضای تخصصی و دائمی برای همه علاقمندان هنر حرکت معاصر، فیزیکال تئاتر، مایم معاصر، پرفورمنس آرت و دیگر شاخه های هنر بدن و دراماتورژی حرکت است که ایده و طراحی اجرای آن توسط یاسر خاسب بازیگر، کارگردان و مسئول گروه بین المللی «بدن دیوانه» به مرحله بهره برداری رسید.

فضای در نظر گرفته برای این آکادمی علاوه بر بخش اداری و دبیرخانه دائمی، یک پلاتوی متناسب و حرفه ای نیز هست که به نام زنده یاد بهرام ریحانی هنرمند جوان و شاخص پانتومیم در ایران نامگذاری می شود.

بهرام ریحانی که نام او به سبب اجرای طولانی ترین پانتومیم جهان (از تهران تا اصفهان) و اجرا بر قله دماوند در کتاب گینس نیز ثبت شده است؛ در سال ٩٣ پس از طی یکسال مبارزه با بیماری سرطان و ایستادگی روی صحنه نمایش «بی لالا» در تالار حافظ تهران دار فانی را وداع گفت.

همچنین در این برنامه قرار است علاوه بر افتتاح نخستین آکادمی ملی حرکت در ارتباط با جزئیات برگزاری نخستین جشنواره سراسری هنر حرکت معاصر «سـولو بـادی» اطلاع رسانی شود.

مراسم افتتاح نخستین آکادمی ملی حرکت روز شنبه ٣١ تیرماه ساعت ١٩ در پردیس تئاتر تهران با حضور اساتید، هنرمندان و هنرجویان شاخه های مختلف هنر حرکت برگزار می شود.

[ad_2]

لینک منبع

آزاده انصاری:«ماه پیشونی» نمایشی جذاب برای ۵ تا ۹۵ سال

[ad_1]

با آزاده انصاری کارگردان نمایش ماه پیشونی

آزاده انصاری: «سعی کردیم کار را طوری تنظیم کنیم که هم برای بزرگسال و هم برای مخاطبان اصلی‌اش یعنی کودکان جذابیت داشته باشد

 آزاده انصاری که هم از ادبیات ایرانی و خارجی در کارهایش بهره برده است در خصوص قدیمی بودن داستان نمایش و تغییرات به وجود آمده برای به‌روز کردن آن گفت: وظیفه من و کسانی که کار کودک می‌کنند این است که داستان‌های قدیمی و ایرانی را که در فرهنگ خودمان هست را باید برای بچه‌ها بازگو کنیم. ما تغییرات ساده‌ای در داستان به‌وجود آورده‌ایم که اتفاقا مورد استقبال هم قرار گرفت.

وی در ادامه افزود: با توجه به تجربیات و دانسته‌هایم می‌دانم که ما هرچیزی را به خورد بچه‌ها بدهیم قبول می‌کنند و می‌پذیرند. به همان اندازه که بچه‌های الان مدرن هستند به همان اندازه هم از شنیدن قصه های قدیمی لذت می‌برند.

کارگردان نمایش «تنهاترین زیبای مرده» تاکید کرد: تغییری که من و آقای ایوب آقاخانی در قصه «ماه پیشونی» به وجود آوردیم در راستای جذاب‌تر کردن داستان برای بچه‌ها بود وگرنه با این موضوع که بخواهیم روند داستان را تغییر دهیم و آن را کاملا به روز کنیم مخالفم. ما تلاش کردیم روال قصه را جوری پیش ببریم که بچه در عین دیدن نمایش بتواند جذب نمایش شود.

بهره بردن از تمام جنبه‌های نمایش عروسکی و تئاتر

کارگردان نمایش عروسکی «ماکوندو» در خصوص جذابیت‌های داستان‌های کودکانه برای بزرگسال گفت: خوشبختانه کاری که ما کردیم هم برای بزرگسال جذاب است و هم برای کوچکترها. همانطور که در راستای تبلیغ نمایش گفتم؛ برای پنج تا نود و پنج ساله‌ها. ما از تمامی جنبه‌های نمایش عروسکی و تئاتر استفاده کردیم که برای کودک و بزرگسال جذاب باشد تا بتوانیم هر دو مخاطبمان را راضی کنیم.

انصاری درباره تکنیک مورد استفاده در کار گفت: در حال حاضر به تکنیکی که استفاده می‌شود اصطلاحا تاپ تیبل (top tabl) یا عروسک‌های رومیزی می‌گویند ولی من به این کار صرفا از این دید که یک کار عروسکی است نگاه نکردم در واقع این کار بازی در بازی است یعنی علاوه بر عروسک‌ها خود عروسک‌گردان‌ها، هم با همدیگر و هم با عروسک‌ها بازی می‌کنند و در نهایت تمام این مجموعه باهم قصه را روایت می‌کنند.

انصاری که سالهاست در حوزه نمایش عروسکی چه برای کودک و چه برای بزرگسال فعال است در مورد وجود سالن‌ اختصاصی اظهار کرد: نیاز داریم که سالن اختصاصی داشته باشیم ولی متاسفانه ما در زمینه کودک و کارهای عروسکی همیشه کم‌کاری کردیم. هم مسئولان و هم هنرمندان در این زمینه فعالیت کمی داشته‌ایم به همین نسبت هم نتوانستیم مخاطب زیادی را جذب کنیم. در حال حاضر کانون پرورش فکری و تالار هنر به کار کودک می‌پردازند. تالار هنر مخاطب خودش را پیدا کرده و فعال است ولی کانون پرورش فکری در نوسان است که طی مدتی کارهایی را اجرا می‌کند و بعد تعطیل می‌شود.

اگر می‌خواهیم مخاطب جدی کودک داشته باشیم باید از بچگی روی کودکانمان کار کنیم

کارگردان نمایش عروسکی «خوشبختی‌های کوچک سوسک شدن» در ادامه خاطرنشان کرد: فکر می‌کنم اگر می‌خواهیم مخاطب جدی کودک داشته باشیم باید از بچگی روی کودکانمان کار کنیم و آن‌ها را با تئاتر آشنا کنیم. این امر به طور طبیعی مسئولیت ما را بیشتر می‌کند و طبیعتا به سالن اختصاصی نیاز خواهیم داشت و البته حضور هنرمندانی که در این زمینه فعال باشند و مخاطبان خود را بشناسند و بتوانند جذب مخاطب کنند.

وی با توجه به این موضوع که تئاتر عروسکی به خاطر انواع مختلفی که دارد می‌تواند در سالن‌های مختلف اجرا برود گفت: معتقدم که بهتر است که یک سالن اختصاصی وجود داشته باشد که مخاطب بداند در این سالن قرار است کارهای عروسکی چه مخصوص بزرگسال و یا کار کودک ببیند.

وی در ادامه افزود: در حال حاضر سالن شهرزاد سه سالن دارد که به پیشنهاد نادر برهانی، از شهردار تقاضا کرده است که یکی از سالن‌ها را به کار کودک اختصاص دهند که خوشبختانه دوستان هم استقبال کرده‌اند و ما به عنوان اولین اجرا عروسکی در سالن شهرزاد کار می‌کنیم که بعد‌ از ما هم قرار است یک اجرای عروسکی دیگر هم روی صحنه برود. به نظر من برای شروع اتفاق بسیار خوبی است و امیدوارم کم‌کم با همکاری و اجراهای بیشتر هنرمندان، این سالن را مختص کارهای عروسکی قرار بدهند.

وی در خصوص مشکلات اجراهای نمایشی اذعان کرد: مهم‌ترین مشکل ما جذب مخاطب است، به هرحال سالن تازه تاسیس است و برای خیلی‌ها شناخته شده نیست. اگرچه در بعضی از خانواده‌ها تئاتر و تماشای نمایش عروسکی خیلی اهمیت ندارد ولی خیلی از خانواده‌ها هم دوست دارند که با بچه‌هایشان بیایند و تئاتر ببینند و تقاضا وجود دارد و ما می‌توانیم از طریق تئاتر بسیاری از مسائل آموزشی کودکانمان را به آن‌ها منتقل کنیم.

نمایش «ماه‌پیشونی» از ۱۱ تیرماه هر شب ساعت ۱۸٫۳۰ در پردیس تئاتر تازه تاسیس شهرزاد واقع در خیابان نوفل لوشاتو تقاطع رازی به روی صحنه رفته است.

منبع:آنا

 

 

[ad_2]

لینک منبع

علی سلیمانی:روایت‌هایی از کودکی تا شهرت من دست‌مایه یک کار دراماتیک شد

[ad_1]

با علی سلیمانی بازیگر نمایش مکعب

علی سلیمانی:من به‌ جز بازیگری تحصیلات روانشناسی هم داشتم و به همین دلیل فرضیه «مکعب ذهنی» را با تکیه بر فرایند ذهنی بازیگران و تنهایی هنرمندان در ذهن خودشان که چالش‌های مغایری با زندگی شخصی افراد دیگر دارد، به‌ عنوان دست‌مایه این اثر قرار دادم

علی سلیمانی کارگردان و بازیگر نمایش «مکعب» که این روزها نخستین تجربه کارگردانی خود را در خانه نمایش به صحنه برده است درباره اجرای این اثر گفت: من به‌ جز بازیگری تحصیلات روانشناسی هم داشتم و به همین دلیل فرضیه «مکعب ذهنی» را با تکیه بر فرایند ذهنی بازیگران و تنهایی هنرمندان در ذهن خودشان که چالش‌های مغایری با زندگی شخصی افراد دیگر  دارد، به‌ عنوان دست‌مایه این اثر قرار دادم.

وی افزود: روایت‌هایی از کودکی تا شهرت من دست‌مایه یک کار دراماتیک شده که نتیجه نهایی آن نمایش «مکعب» است. من پس از سال‌ها بازی در تئاتر در اولین تجربه کارگردانی ام برای تئوری ذهنی‌ ای که در سر داشتم، هزینه کردم تا بازتاب آن را ببینم. معتقدم در تنهایی‌ ذهنی یک هنرمند هیچ‌یک از اطرافیانش از مادر گرفته تا همسر و فرزندش نمی‌توانند، وارد شوند.

سلیمانی در ارتباط با شکل گیری متن این اثر که از خاطرات کودکی تا جوانی او وام گرفته شده است، بیان کرد: زمانی که خاطرات دوران کودکی خودم را برای دخترم سبا بازگو می‌کردم او این خاطرات را با کودکی خودش مقایسه می‌کرد و در نهایت متوجه شد که در فضای خیلی متفاوتی بزرگ شدیم. من این خاطرات را با استفاده از فرضیه «مکعب ذهنی» مثل نخ تسبیح کنار هم گذاشتم. در واقع همه تلاش من این است که به مخاطب بگویم تا می‌تواند مکعبش را وسیع‌تر کند و جمعیت قلبش را افزایش دهد.

این بازیگر تئاتر یادآور شد: همه ما مکعب داریم اما مکعب ذهنی بازیگران و هنرمندان و تنهایی آن‌ها متفاوت از بقیه است. دیگر مشاغل با هم در ارتباط هستند اما کار بازیگر انفرادی است و تنها خود و ظاهرش برایش مهم است بنابراین برهوت تنهایی یک هنرمند بالاخص بازیگر زیاد است.

این کارگردان تفاوت نمایش «مکعب» با یک استندآپ کمدی را در شکل روایت و طراحی صحنه نمایش دانست و گفت: در نمایش های استندآپ کمدی وجه هنری کار کمتر است به همین دلیل ما با ایجاد طراحی صحنه و استفاده از ویدئو پروجکشن و پخش تصاویر و موسیقی سعی داشتیم محتوای بهتری به تماشاگر ارایه کنیم.

سلیمانی اجرا در خانه نمایش را به پیشنهاد مدیر این سالن که از استادان قدیمی اوست، دانست و یادآور شد: خانه نمایش خوشبختانه کمک هزینه برای ساخت دکور به گروه‌ها پرداخت می‌کند. کار کردن خیلی سخت نیست چگونه کار کردن مهم است. برای همین کمی طول کشید تا من در ۴۶ سالگی کارگردانی کنم و حالا است که می‌فهمم کارگردانی کردن چقدر سختی دارد. در بازی تنها باید خودمان را هدایت کنیم اما در کارگردانی علاوه بر خودمان باید فضای ذهنی که داریم را به چند نفر دیگر نشان دهیم تا بتوانیم فضایی جذاب و دراماتیزه ای ایجاد کنیم.

وی در پایان درباره اجرای این نمایش در شهرستان های مختلف بیان کرد: پس از بیست اجرا در خانه نمایش با هماهنگی هایی که انجام دادیم «مکعب» را به مشهد و شهرکرد و سالن های نمایش دیگر در تهران برای اجرا خواهیم برد.

نمایش «مکعب» با بازی علی سلیمانی و سهیلا جوادی تا آخر تیر ماه هر روز به جز شنبه‌ها ساعت ۲۰:۱۵ به مدت‌ زمان ۴۰ دقیقه در خانه نمایش اداره برنامه‌های تئاتر روی صحنه می‌رود.

خانه نمایش اداره برنامه‌های تئاتر واقع در میدان فردوسی بعد از خیابان ایرانشهر، خیابان شهید موسوی، کوچه محمد آقا است.

منبع:مهر

 

[ad_2]

لینک منبع

درباره فصل هفتم «بازی تاج‌وتخت» Game of Thrones

[ad_1]

فصل هفتم «بازی تاج‌وتخت» Game of Thrones

درفصل هفتم سریال بازی تاج و تخت؛ این نبرد می‌تواند «نبرد بین حرام‌زاده‌ها» (نبردی بزرگ میان جان اسنو و رمزی بولتون در قسمت نهم فصل ششم) در حد یک کتک‌کاری ساده جلوه دهد

در این مقاله مجله تایم TIME magazine از اتفاقات جالبی خبر می‌دهد که با توجه به آن‌ها می‌توان وقوع یک نبرد بزرگ را در فصل هفتم این سریال پیش‌بینی کرد.
با توجه به این‌که چیزی تا پخش قسمت اول فصل هفت «بازی تاج‌وتخت» Game of Thrones در روز ۱۶ جولای نمانده است، شبکه اچ‌بی‌او HBO که پخش این سریال را بر عهده دارد این‌ روز‌ها برای تبلیغات این سریال سنگ تمام گذاشته است.
تریلرهای اکشن جدید، کلیپ‌هایی که در آن‌ها تمام بازیگران اصلی آهنگ “زنده خواهم ماند ” I Will Survive را می‌خوانند و پوستر‌هایی که بازیگران را در آن یخ‌های آبی معروف سریال نشان می‌دهند، یادآوری از شوالیه شب و ارتشش. باوجود تنها ۱۳ قسمت تا پایان این سریال تب«بازی تاج‌وتخت» این روز‌ها بسیار داغ شده است.

مجله تایم هم فرصت را غنیمت شمرده و نسخه‌ای را به «بازی تاج‌وتخت» اختصاص داده است، نسخه‌ای پر از عکس‌های اختصاصی و پشت‌صحنه‌هایی از فصل هفتم به قلم منتقد تلویزیون دنیل دآداریو Daniel D’Addario. باوجوداینکه شبکه اچ‌بی‌او روی لو ندادن داستان محصولاتش بسیار حساس است، مخصوصاً اگر یکی از مهم‌ترین سریال‌ها و فیلم‌هایش باشد، در این مقاله از موضوعاتی صحبت می‌شود که آن‌چنان بحث‌برانگیز و جذاب‌اند که می‌توان ساعت‌ها در مورد آن‌ها صحبت کرد. به‌خصوص حالا که صحبت از یک نبرد عظیم‌ هم در میان است.
بنا بر گفته، او در فیلم‌برداری یکی از مهم‌ترین صحنه‌های فصل ۷ که در شهر بلفاست فیلم‌برداری شده بود حاضر بوده است. او می‌گوید:یکی از بزرگ‌ترین صحنه‌های این فصل جنگی‌ است که به‌شدت تأثیر برانگیز است. حتی قبل از تدوین و اضافه شدن حال‌ و‌ هوای همیشگی سریال، این صحنه من را به‌شدت تحت تأثیر قرارداد
مسلماً دآداریو اجازه نداشت بگوید چه کسی در این جنگ حاضر بوده است و یا اینکه برنده این جنگ چه کسی است، اما او دراین‌باره گفته است: “دکور این صحنه به عظمت خود این جنگ است ” و بازیگران و عوامل فیلم در یک باد سرد قطب شمالی مجبور به فیلم‌برداری بودند، بادی آن‌چنان تند که بین صحنه‌ها همه آن‌ها را به سمت قهوه و نوشیدنی‌های گرم می‌کشاند.
صحبت از آب‌وهوای سرد وقتی مهم می‌شود که همراه با این شایعه‌ای که دآداریو به آن اشاره می‌کند، همراه شود: “تاج‌وتخت ” چیزی است که این نبرد‌ها بر سر آن اتفاق می‌افتند و وقتی‌که زمانش فرابرسد، همه شبکه‌های مجازی از این نبرد صحبت خواهند کرد. بالاخره وایت‌واکر‌ها White Walkers موفق می‌شوند خودشان را به دیوار برسانند؟
البته جان اسنو پیش‌تر از این هم با شوالیه شب برخورد داشت، به‌طور دقیق اگر بخواهیم بگوییم زمانی که وایت‌واکر‌ها به هارد‌هوم Hardhome (دهکده‌ای آن‌طرف دیوار) در قسمت هشتم فصل پنجم حمله کردند؛

بازی تاج و تخت

اما این دفعه این نبرد می‌تواند همان نبرد میان زنده‌ها و مردگان باشد که ما انتظارش را می‌کشیم. زمستان در راه نیست، بلکه همین حالا زمستان شده است

مجله تایم همچنین جملات جالبی را از بعضی از بازیگران اصلی نقل کرده است، مثل کیت هرینگتون Kit Harington (بازیگر جان اسنو) که در مورد نارضایتی‌اش از بازی خودش گفته است:من اشتباهاتی کرده‌ام و احساس می‌کنم در بعضی جاها، جان به‌اندازه کافی جالب نیست. این شاید عجیب به نظر برسد اما من هیچ‌وقت کاملاً از جان راضی نبودم. شاید این همان چیزی است که جان اسنو را جان اسنو کرده است. این خشم و نارضایتی.

سوفی ترنر Sophie Turner (بازیگر نقش سانسا استارک) هم در مورد صحنه تجاوز به سانسا حرف‌هایی زده است که آدم را به فکر فرومی‌برد، حرف‌هایی که بعد از پخش، به موضوعی بحث‌بر‌انگیز تبدیل شدند. سوفی گفته:

تجاوز سانسا ترند اول توییتر شد و این باعث می‌شود به این فکر کنید که چرا در زندگی واقعی این موضوع هر دفعه ترند نمی‌‌شود؟ این دفعه بحث سر یک شخصیت خیالی است و من بدون اینکه هیچ آسیبی ببینم این اتفاق را فراموش می‌کنم… بیایید آن موضوع و آن دیالوگ را برای کمک به افرادی که هرروز در زندگی‌شان با این مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کنند استفاده کنیم. این‌قدر این موضوع رو تبدیل به یک تابو نکنید، بیاید در موردش بحث کنیم.

منبع:نماوا

[ad_2]

لینک منبع

امپرسیونیسیم ویا دریافتگری ازنقاشی تا سینمای فرانسه

[ad_1]

از آغاز تا پایان امپرسیونیست فرانسه

امپرسیونیست ها برای تعریف ماهیت تصویر نمایی معمولاً از مفهموم«فوتوژنی» بهره می گرفتند. اصطلاحی که بر چیز پیچیده تری دلالت می کندتا صرفاً «فوتوژنیک»(خوش عکس بودن). از دید آنها فوتوژنی بنیان سینما بود

شیوه دریافتگری به عنوان انجمنی خصوصی از سوی گروهی از هنرمندان ساکن پاریس آغاز شد و این انجمن در سال۱۸۷۴ به نمایش همگانی آثار خود پرداخت. نام این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونه به نام دریافتگری، طلوع خورشید (به فرانسوی: Impression, soleil levant) گرفته شده‌است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. امپرسیونیسم همچنین نام نهضتی در موسیقی است.

در این سبک نقاشان از ضربات «شکسته» و کوتاه قلم مو آغشته به رنگ‌های خالص و نامخلوط به جای ترکیب‌های ظریف رنگ‌ها استفاده می‌کنند. مثلاً، به جای ترکیب رنگهای ابی و زرد برای تولید سبز آن‌ها دو رنگ آبی و زرد را مخلوط نشده بروی بوم قرار می‌دهند تا رنگ‌ها «حس» رنگ سبز را در نظر بیننده به وجود بیاورد. آنها در نقاشی صحنه‌های زندگی مدرن در عوض جزئیات، تأثیرات کلی واضح را نشان می‌دهند.

بنیادگذاران این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند. آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سر باز زدند و از روال رنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلم‌های مستقل و تا حدی سریع از ویژگی‌های بارز آثار نقاشی امپرسیونیسم است.

نظریه رسمی آنها بر این اصل نهاده شده بود که رنگ‌ها به جای آنکه بر روی جعبه رنگ با هم ترکیب شوند باید به طور خالص روی پرده نقاشی ریخته شوند. این هنرمنداندر مورد به تصویر درآوردن پیکره آدمی به نحوی پذیرفتنی و باورپذیر که از دیرباز مشکل‌ترین بخش هنر نقاشی بود بی‌توجه بودند و گویی میلی به کوشش در این خصوص نداشتند، یا نمی‌خواستند که یک فضای قابل قبول ایجاد کنند که ارزش نام هنر را داشته باشد.

اما از معروفترین هنرمندان این مکتب می توان به پُل سِزان (Paul Cézanne)‏ ؛ آلفرد سیسلی؛مری استیونسن کست (Mary Cassatt) ؛یاکوب آبراهام کامی پیسارو (Jacob Abraham Camille Pissarro)اشاره کرد.

 امپرسیونیست ها هنر رابه عنوان شکلی از بیان می دیدند که هنرمند به کمک آن دیدگاه شخصی خود را بیان می کند. محصول هنر، واقعیت نیست.

 هنر این احساسات را نه از راه گزاره های مستقیم بلکه از راه بیدار کردن آنها یا اشاره غیر مستقیم به آنها، بیان می کند. آثار هنری احساسات فرار یا امپرسیونهایی تولید می کنند.

 نظریه پردازان امپرسیونیست در سینماگاهی ادعا می کردند سینما ترکیبی از هنرهای دیگر است. همانند معماری، نقاشی، مجسمه سازی مناسبات مکانی تولید می کند اما در عین حال هنر زمانی نیز هم است چون کیفیات مکانی خود را با مناسبات زمانی ضرب آهنگین مشابه موسیقی، شعر و رقص تر کیب می کند.از طرف دیگر نظریه پردازان امپرسیونیست به سینما به مثابه رسانه ای مستقل نگاه می کردند که امکانات یکه ای به هنرمند عرضه می دارد. این ادعا برخی از فیلمسازان را به آنجا کشاند که تنها از ساخت فیلم به مثابه «سینمای ناب» طرفداری می کردند، فیلمهای انتزاعی که تمام توجه خود را بر شکلهای گرافیک و زمانی متمرکز می کردند و غالباً روایتی در کار نبود. اما بیشتر امپرسیونیستها راه کمتر رادیکالی در پیش گرفتند. آنها فیلمهای روایی می ساختند.فیلم نقطه مقابل تئاتر است. بر این باور بودند که فیلمها برای پرهیز از کیفیت تئاتری باید از بازیهای ناتورالیستی بهره بگیرند.

امپرسیونیست ها برای تعریف ماهیت تصویر نمایی معمولاً از مفهموم«فوتوژنی» بهره می گرفتند. اصطلاحی که بر چیز پیچیده تری  دلالت می کندتا صرفاً «فوتوژنیک»(خوش عکس بودن). از دید آنها فوتوژنی بنیان سینما بود. لویی دلوک در سال ۱۹۱۸ این اصطلاح رابر سر زبانها انداخت. او این عبارت را برای دلالت بر کیفیتی که یک نمای سینمایی را از شی اصلی که از ان فیلم گرفته می شود متمایز می سازد، به کار برد. به زعم دلوک فرآیند فیلم گرفتن، با فراهم آوردن ادراک که حس تازه ای از شی برای بیننده به آن بیانگری تازه ای می بخشد.

فوتوژنی را خصوصیات دوربین فیلمبردای تولید می کند: قاب بندی اشیاء را از پیرامون شان جدا می کند، فیلم سیاه و سفید ظاهر آن را دگرگون می کند، جلوه های بصری موجب تغییر شکل بیشتر آنها می شود.در زمینه فرم فیلم، امپرسیونیست ها بر این باور بودند که سینما نباید از روایت های تئاتری یا ادبی  تقلید  کند. آنها اعتقاد داشتند که فرم سینمایی باید بر «ریتم دیداری» استوار باشد. این فکر از باور امپرسیونیست ها به این امر که عواطف و نه داستانها باید زیر بنای سینما باشد سرچشمه می گرفت.با این همه امپرسیونیست ها اصرار داشتند که توجه شان به ریتم باعث می شود فیلم هایشان بیش از هر شکل هنری دیگری به موسیقی نزدیک باشند.

ازجمله کارگردان های این سبک میتوان به ژرمن دولاک اشاره کرد که چند فیلم امپرسیونیستی ساخت ، از جمله لبخند مادام بودو خندان وبچه کوچک ( هر دو سال ۱۹۲۳ ) ، اما در بیشتر مدت فیلمسازی خود به ساخت درام های متعارفتر مشغول بود . ژان اپستین هم به همین سان بین فیلمهای تجربی خود درامهای تاریخی با لباسهای مجلل کارگردانی می کرد . ژاک فدر از کارگردانهای تجاری موفق فرانسه در دهه ۱۹۲۰ و فیلم عظیم آتلانتید از ساخته های او در سال ۱۹۲۱ به فروش فوق العاده دست یافت ؛ اما هم او در فاصله سالهای ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۶ فیلمهای امپرسیونیستی ساخت . در میان فیلمسازان امپرسیونیست تعداد کسانی که از چنان رفاهی برخوردار باشند که بتوانند تمام وقت به سبک دلخواه خود فیلم بسازند اندک بود ، اما با وجود این آنها نتوانستند جنبش خود را یک دهه تمام سرپا نگهدارند .
این کارگردانها با وجود تمایلات آوانگارد خود راهی نداشتند جز اینکه در چارچوب شرکت های تجاری معمولی فیلم خود را بسازند . نخستین کسانیکه راه خود را از سنت های سبکی جا افتاده جدا کرد آبل گانس بود ، که در سال ۱۹۱۱ به عنوان فیلمنامه نویس وارد سینما شده و بعد به کارگردانی روی آورده بود . صرف نظر از ساخت یک فانتزی ملی یس گونه به نام جنون دکتر تیوب ( ۱۹۱۵ ) گانس روی پروژه های بازاری کار کرده بود ، اما چون اینکه به ادبیات و هنر رمانتیک عشق می ورزید ، آرزوی ساختن فیلمهای شخصی تری را در سر می پروراند . فیلم سنفونی دهم گانس نخستین فیلم مهم جنبش سینمایی امپرسیونیسم محسوب می شد . این فیلم درباره آهنگسازی است که سمفونی چنان قدرتمندی تصنیف می کند که دوستانش آن را برتر از سمفونی نهم بتهوون می شمارند.

گومون ، دیگر شرکت فیلمسازی مهم فرانسه ، بیشتر از راه تولید سریال سود می برد . گومون بخشی از سودهای حاصله از این راه را روی فیلمهای مارسل لربیه ، که اولین کارش به نام رز_فرانس دومین فیلم امپرسیونیستی بود ، سرمایه گذاری می کرد . استعاره فراسه جنگ زده در این فیلم به قدری نمایان بود ، که به دشواری می شد از آن چیزی فهمید . این فیلم بسیار کم دیده شد . با وجود این لربیه دو فیلم امپرسیونیستی دیگر هم ساخت : مرد دریای باز و الدورادو . و به این ترتیب در سال ۱۹۲۰ منتقدان به تدریج متوجه شدند که در فرانسه یک آوانگارد سینمایی وجود دارد .
حتی ژان اپستین که در سالهای بعد تعدادی از تجربی ترین فیلمهای امپرسیونیستی را ساخت ، کارش را از کارگردانی فیلم شبه مستندی به نام پاستور ( ۱۹۲۳ ) برای شرکت پاته شروع کرد . ژرمن دولاک را شرکت فیلم دآرت برای کارگردانی شخصیت کاوی آوانگاردش مادام بودو خندان استخدام کرد . شرکت فیلم دارت این پروژه را به عنوان اقتباس یک نمایشنامه موفق روز شروع کرده بود.

در اواخر دهه بیست چند عامل به سقوط این جنبش کمک کردند. در اواخر این دهه علائق فیلمسازان امپرسیونیست از یکدیگر فاصله گرفت و گروهی از فیلمسازان این جنبش به فیلمسازی در سبک های دیگری علاقه‌مند شدند. همچنین این گونه به نظر می رسید که موفقیت این جنبش سبب شده است که در فیلم های بسیاری از تکنیک های ابداعی و ویژه آن ها استفاده شود.

اپستاین در سال ۱۹۲۷ به این موضوع اشاره کرد: «تمهیدات اصیلی مانند مونتاژ سریع و حرکت پن یا تراکینگ دوربین امروز به ابتذال کشیده شده‌اند. آن ها کهنه شده‌اند و لازم است از سبک دیداری چشمگیر دوری جست تا بتوان فیلمی ساده پدید آورد.»

عامل دیگری که در جنبش امپرسیونیسم انشقاق ایجاد می کرد، ظهور فیلم های تجربی از قبیل فیلم های سورئالیستی، دادائیستی و انتزاعی (که تماماً به همراه فیلم های امپرسیونیستی تحت عنوان «سینمای ناب» شناخته می شد) بود که در برنامه های سینمای هنری و سینه کلوب ها در کنار فیلم های امپرسیونیستی نمایش داده می شدند.

طبیعی بود که این گونه پراکندگی سبکی سرانجام هرگونه یگانگی را در میان آثار امپرسیونیست ها از بین برد و به حیات این نهضت پایان داد. در آخرین سال های دهه ۱۹۲۰ شرکت های بزرگ تولید فیلم نظیر پاته و گومون علاقه ای به تامین مالی فیلم های امپرسیونیستی نشان نمی‌دادند و از طرفی هم فیلمسازان امپرسیونیستی کمپانی های مستقل خودشان را از دست دادند و این گونه برای تامین مالی ساخت فیلم با مشکل روبرو بودند.

ورود صدا به سینما در سال ۱۹۲۹ و هزینه ی بیشتر تولید فیلم ناطق عملاً بازیابی استقلال از دست رفته را برای امپرسیونیست ها به امری غیرممکن مبدل ساخت.

منابع:

ویکی پدیا/وبلاگ مینیاتور/سینمای نظر/تاریخ سینما

 

[ad_2]

لینک منبع

اجرای نمایش مفیستو

[ad_1]

اجرای نمایش مفیستو به کارگردانی مسعود دلخواه در مرکز تئاتر مولوی به روی صحنه رفت

// <![CDATA[
var clickyab_ad = clickyab_ad “http://bazinam.avaxblog.com/wp-content/uploads/sites/441/2017/07/نمایش-«پچپچه-های-پشت-خط-نبرد».baz” [];
clickyab_ad['id'] = 4651474263596 ;
clickyab_ad['domain'] = 'bazinam.ir';
clickyab_ad['slot'] = 65696513462;
clickyab_ad['width'] = 728;
clickyab_ad['height'] = 90;
clickyab_ad['responsive'] = 'true' ;
clickyab_ad['effect'] = "";
// ]]>

window.onload = function(e) {
if(typeof ugCheckForErrors == “undefined”){
document.getElementById(“unitegallery_10_1”).innerHTML = “Unite Gallery Error – gallery js and css files not included in the footer. Please make sure that wp_footer() function is added to your theme.“;}
else{ ugCheckForErrors(“unitegallery_10_1”, “jquery”);}
};

// <![CDATA[
var clickyab_ad = clickyab_ad “http://bazinam.avaxblog.com/wp-content/uploads/sites/441/2017/07/نمایش-«پچپچه-های-پشت-خط-نبرد».baz” [];
clickyab_ad['id'] = 4651474263596 ;
clickyab_ad['domain'] = 'bazinam.ir';
clickyab_ad['slot'] = 65696513462;
clickyab_ad['width'] = 728;
clickyab_ad['height'] = 90;
clickyab_ad['responsive'] = 'true' ;
clickyab_ad['effect'] = "";
// ]]>

 

نوشته اجرای نمایش مفیستو اولین بار در بازینام پدیدار شد.

[ad_2]

لینک منبع

بازآفرینی نمایشنامه‌های بزرگ «شکسپیر» و مسئله اقتباس مدرن

[ad_1]

درباره اقتباس از نمایشنامه های شکسپیر 

نمایشنامه های «ویلیام شکسپیر» یک ویژگی ساختاری دارد که بسیاری از نویسندگان را به سوی خود می‌کشاند؛این نه فقط در زبان او، بلکه در ساختارهای دراماتیک هم مصداق دارد. ساختار روابط میان شخصیت‌های «شکسپیر» در ابتدا ساده به نظر می‌رسند اما در واقع پیچیده هستند و بارها می‌شود آن‌ها را از دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار داد

گاردین» در گزارشی به قلم «ادوارد داکس» نویسنده به موضوع بازآفرینی نمایشنامه‌های بزرگ «شکسپیر» پرداخته است.

چند سال پیش نمایش اقتباسی از «شاه لیر» را دیدم که در آن به این‌که پادشاه دو بار ازدواج کرده، اشاره داشت. «ریگان» و «گانریل» از همسر اول او بودند و «کوردلیا» ثمره ازدواج دوم و دختر محبوبش بود. نمی‌دانم این نظریه جایگاهی در متون آکادمیک دارد یا نه، اما در ذهن من باقی ماند.

وقتی خواستم رمان جدیدم «دستم را رها کن» را بنویسم، تصمیم گرفتم داستان را براساس همین ایده جلو ببرم، البته با کمی تغییر؛ سه دختر پادشاه به سه پسر تبدیل شدند و داستان از زبان کوچک‌ترین آن‌ها روایت می‌شد. این به نظر راهی می‌آمد برای شفاف کردن روابط بین این چهار شخصیت و شکل‌دهی دوباره احساسات پیچیده‌ای مثل برادری و پدر و فرزندی.

کارهای «ویلیام شکسپیر» یک ویژگی ساختاری دارد که بسیاری از نویسندگان را به سوی خود می‌کشاند. این نه فقط در زبان او، بلکه در ساختارهای دراماتیک هم مصداق دارد. ساختار روابط میان شخصیت‌های «شکسپیر» در ابتدا ساده به نظر می‌رسند اما در واقع پیچیده هستند و بارها می‌شود آن‌ها را از دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار داد.

داستان من هم مانند دیگر رمان‌های حجیم، خیلی زود از ایده اصلی فاصله گرفت، اما هسته اصلی‌اش که در عمق داستان جای داشت، همچنان نمایشنامه «شکسپیر» را یادآوری می‌کرد.

در این گزارش به چند اقتباس مدرن از شاهکارهای ماندگار «ویلیام شکسپیر» اشاره می‌کنم:

«لیدی مکبث از متسنسک» نوشته «نیکلای لسکف»

داستان «لیدی مکبث از متسنسک» اولین‌بار در مجله «اپوک» داستایوفسکی به چاپ رسید. این اثر رمان کوتاهی است درباره قتل، جنون و شلاق‌زنی و بیشتر در کنار داستان کوتاهی به نام «هملت از شهرستان شیگروفسکی» نوشته «تورگنیف» شناخته می‌شود. در «شکسپیر» چیزی هست که روس‌ها را به خود جذب می‌کند. من نظریه‌ای دارم مبنی بر این‌که دلیل این علاقه، سبک نوشتاری «شکسپیر» است که در مرزی بین ادبیات قرون وسطایی و مدرن قلم می‌زند. انگار او فقط چندصد سال زودتر به دنیا آمده.

«آستریکس و جدایی بزرگ» نوشته «آلبرت اودرزو»

بعد از این شروع سنگین با روس‌ها، بهتر است سراغ کتاب‌های کمی سبک‌تر برویم. از کودکی «آستریکس» را دوست داشتم، چون خیلی بامزه بود. در کتاب «آستریکس و جدایی بزرگ»، دو تن از سران قبیله شهر را با یک خندق به دو بخش تقسیم می‌کنند و برای به دست آوردن ریاست می‌جنگند. اما پسر یکی از آن‌ها که «هیستریونیکس» نام دارد، عاشق «ملودراما» دختر رئیس قبیله دیگر می‌شود. فکر می‌کنم به خوبی متوجه شده‌اید که به کدام تراژدی «شکسپیر» اشاره کردم. «اودرزو» داستان «رومئو و ژولیت» را با کمک مردم سرزمین گال‌ کارتونی، به دنیای امروز آورده است.

«هزار هکتار» نوشته «جین اسمایلی»

وقتی رمان «هزار هکتار» جین اسمایلی منتشر شد، در تلاش بودم رمان خودم را بنویسم و آثار زیادی از نویسندگان انگلیسی را مطالعه می‌کردم. اما این اثر مثل منظره حماسی فراخ و روح‌افزایی براساس «شاه لیر» بود. داستان درباره سه دختر و پدری هیولاصفت است که مزرعه‌اش را برای آن‌ها و همسرانشان باقی می‌گذارد. وقتی این رمان را خواندم انگار برق من را گرفته بود. «اسمایلی» با قدرت تمام به من یادآوری کرد که ادبیات داستانی معاصر می‌تواند بسیار هوشمند و خواندنی باشد.

«Diviners» نوشته «مارگارت لارنس»

رمان «Diviners»‌ در سال ۱۹۷۴ به چاپ رسید و یکی از کلاسیک‌های مهم ادبیات کانادا به حساب می‌آید. «لارنس» از حامیان «آلیس مونرو» ـ نویسنده کانادایی برنده ادبیات ـ و یکی از رمان‌نویس‌های مطرح کانادایی شمرده می‌شود. این کتاب با نگاهی به «طوفان»‌ شکسپیر نوشته شده و با روایتی جادومانند، عمیق و تاریک، به فضا و زمان می‌پردازد.

داستان درباره رابطه مادری اسکاتلندی‌تبار با دخترش «پیکه» و ترانه‌سرایی به نام «جولز» است، اما در پایان به موضوعی همه‌جانبه می‌رسد. این کتاب جواهری است که ارزش کندوکاو را دارد.

«روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده‌اند» نوشته «تام استوپارد»

یکی از استادان ما مجبورمان کرد نمایشنامه «روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده‌اند» را با وجود این‌که در طرح درس‌مان نبود، بخوانیم. دیالوگ‌های سریع، کوتاه، هوشمندانه و موزون این کتاب چشم و گوش من را باز کرد. داستان این اثر درباره دو دوست «هملت» و از شخصیت‌های فرعی شاهکار «شکسپیر» است که پدر و مادر «هملت» از آن‌ها خواسته‌اند در مسیر قلعه «الزینور» همه‌جا همراه او باشند تا بفهمند مشکل‌ این شاهزاده مرموز چیست. البته فقط این را پیش‌بینی نکرده بودند که «هملت»‌ آن‌ها را به کام مرگ می‌فرستد. خیلی هوشمندانه است، نه؟

 
«نیلی» نوشته «مارینا وارنر»

«نیلی» یکی از رمان‌های «مارینا وارنر» نویسنده باهوش انگلیسی است. من این کتاب را در دوره دانشجویی و حال و هوای آن دوران خواندم. «نیلی» هم اقتباس آزادی از «طوفان» شکسپیر محسوب می‌شود که داستانش در دو قرن ۱۷ و ۲۰ روایت می‌شود. آن‌چه بیش از همه از این کتاب یادم مانده، تمرکز ویژه روی شخصیت «سایکوراکس» ـ جادوگر پنهان و شرور نمایشنامه «شکسپیر» و مادر «کالیبان» ـ است.

«تراژدی آرتور» نوشته «آرتور فیلیپ»

ظاهرا این رمان نوید انتشار نمایشنامه‌ای تازه کشف‌شده از «شکسپیر» را می‌دهد، اما راوی داستان متوجه می‌شود این اثر جعلی توسط پدر خودش نوشته شده. نمایشنامه تقلبی در دل کتاب «تراژدی آرتور» آمده و با سبکی کاملا شبیه قلم «شکسپیر» به نگارش درآمده. علاوه بر این، مقدمه مبسوط و پانوشت‌های متعددی که شخصیت‌های آکادمیک برای این نمایشنامه نوشته‌اند هم از بخش‌های قابل توجه این اثر محسوب می‌شود. مقدمه نمایشنامه را می‌توان به عنوان یادداشتی درخشان درباره رابطه این پدر و پسر به حساب آورد. خود نمایشنامه هم تا حد زیادی و به طرز عجیبی، خواننده را راضی می‌کند.

«دن کاسمورو» نوشته «ماشادو د آسیس»

کتاب «دن کاسمورو» تقریبا در اروپا گمنام است، با این حال قابلیت شناخته شدن به عنوان شاهکار ادبیات برزیل را دارد. «ماشادو د آسیس» ـ که رمان «خاطرات پس از مرگ براس کوباس» او شهرت فراوانی دارد ـ مترجم کارهای «شکسپیر» بود و این رمانش دربردارنده اشارات متعدد به کارهای این شاعر و نمایشنامه‌نویس بزرگ انگلیسی از جمله «هیاهو بر سر هیچ»، «همسران خوش ویندزور»، «هملت» و «رومئو و ژولیت»‌ است. با این حال، این رمان در اصل داستان غم‌انگیز شوهری حسود است؛ بنابراین در قلمرو «اتللو» به نگارش درآمده. یادتان باشد اسم شخصیت اصلی رمان «بنتو سانتیاگو» است.

«شایلاک اسم من است» نوشته «هوارد یاکوبسن»

آرا و عقاید «یاکوبسن» را دوست دارم، اما این کتاب را نه به خاطر درگیری همیشگی‌اش با یهودیت، بلکه به خاطر استفاده او از داستان‌ها برای رسیدن به سوالات بشری خواندم. گفت‌وگوهای «شایلاک» یاکوبسن و دلال هنری ثروتمندی به اسم «سیمون استرولوویچ»، به تنهایی ارزش خرید کل کتاب را دارد.

«من و ویتنیل» نوشته «بروس رابینسون»

این فیلمنامه آن‌قدر خوب است که شایستگی طبقه‌بندی در میان کتاب‌ها را دارد. وقتی ۲۲ ساله بودم، یک روز عصر آن را از اول تا آخر خواندم. آن زمان در «کامدن تاون» لندن، درست جایی که داستان «رابینسون» ‌روایت می‌شود، زندگی می‌کردم. نمی‌دانم چطور، اما همه چیز در این کتاب هست؛ شکست، موفقیت، دوستی، از دست دادن، عشق، زندگی، انگلیس. خیلی هم خنده‌دار و زیبا نوشته شده. در دنیای کلمات هیچ وقت چیزی به معنای واقعی بی‌نقص و کامل نیست، اما این اثر تا حد ممکن به این رتبه نزدیک است. «من و وینتیل» داستان «هملت» را در دهه ۱۹۶۰ تعریف می‌کند.

ایسنا

[ad_2]

لینک منبع

نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد»

[ad_1]

نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد»

// <![CDATA[
var clickyab_ad = clickyab_ad “http://bazinam.avaxblog.com/wp-content/uploads/sites/441/2017/07/نمایش-«پچپچه-های-پشت-خط-نبرد».baz” []; clickyab_ad['id'] = 4651474263596 ; clickyab_ad['domain'] = 'bazinam.ir'; clickyab_ad['slot'] = 65696513462; clickyab_ad['width'] = 728; clickyab_ad['height'] = 90; clickyab_ad['responsive'] = 'true' ; clickyab_ad['effect'] = "";
// ]]>

نمایش پچپچه های پشت خط نبرد به کارگردانی محمدرضا ستاری تا ۲۸ تیرماه در تالار حافظ اجرا می شود

// <![CDATA[
var clickyab_ad = clickyab_ad “http://bazinam.avaxblog.com/wp-content/uploads/sites/441/2017/07/نمایش-«پچپچه-های-پشت-خط-نبرد».baz” []; clickyab_ad['id'] = 4651474263596 ; clickyab_ad['domain'] = 'bazinam.ir'; clickyab_ad['slot'] = 65696513462; clickyab_ad['width'] = 728; clickyab_ad['height'] = 90; clickyab_ad['responsive'] = 'true' ; clickyab_ad['effect'] = "";
// ]]>

نوشته نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» اولین بار در بازینام پدیدار شد.

[ad_2]

لینک منبع