هیو گلاس از گور برخواسته با طعم حماسه وسترن

[ad_1]

درباره فیلم بازگشته ویااز گور برخواسته؛ وسترن مهیج

از گوربرخواسته ، داستان نبردانسان و طبیعت ازدوربین آلخاندرو گنزالس ایناریتو کارگردان برنده اسکاربا بازی کم نظیر لئوناردو دی کاپریو میخکوب‌کننده‌ترین فیلمی است که می توان در ژانر وسترن به تماشا نشست

فیلم ازگور برخاسته را به جرات میتوان جزبی رحم ترین وچالش انگیزترین و مهیج ترین ساخته های الخاندرو گونزالز ایناریتو دانست.فیلم‌نامهٔ این فیلم از رمان بازگشته نوشتهٔ مایکل پانک اقتباس شده و نویسندگی آن را آلخاندرو اینیاریتو و مارک اسمیت برعهده داشتند.داستان فیلم روایتدرباره کمپ شکار ارتش در سرزمین‌های شمالی است که موردحمله افراد یک قبیله سرخپوست قرار می‌گیرد و بیشتر افراد گروه قتل‌عام می‌شوند. کاپیتان و تعداد کمی از سربازان به کمک راهنمای سفیدپوست و مجرب خود به نام هیو گلس Hugh Glass به همراه مقداری از پوست‌های شکار و با قایق موفق به فرار از دست سرخپوستان می‌شوند. آن‌ها به پیشنهاد گلس و برای گریز از دست سرخپوست‌ها که اکنون در تعقیب آن‌ها هستند، قایق را در ادامه راه رها کرده و سعی می‌کنند از مسیر زمینی، خود را به مقر اصلی برسانند. گلس در جنگل موردحمله یک خرس گریزلی ماده قرارگرفته و به‌شدت زخمی می‌شود. کاپیتان گروه که به گلس احساس دین می‌کند کمی او را مداوا کرده و وی را به همراه خود می‌برد. در ادامه راه و با ناهموار شدن مسیر، گروه از بردن گلس زخمی بازمی‌ماند. شرایط وی بسیار وخیم است و امکان مرگش هرلحظه دور از انتظار نیست. کاپیتان علی‌رغم میل باطنی‌اش گلس و فرزند دورگه‌اش را به دو تن از افراد خود می‌سپارد تا از او به بهترین شکل تا هنگام مرگ مراقبت کنند. یکی از افراد وی به نام فیتزجرالد که دل خوشی هم از گلس و پسرش ندارد به همراه جوان دلسوز دیگری این وظیفه را در ازای دریافت دستمزد قبول می‌کند. گروه به‌ناچار آن‌ها را تنها گذاشته و به راه خود ادامه می‌دهد.

سینما+وسترن

فیتزجرالد که از انتظار مرگ گلس خسته شده و از نزدیک شدن سرخپوست‌ها نیز نگران است اقدام به خفه کردن گلس می‌کند. پسر سرخپوست گلس از راه می‌رسد و مانع این کار می‌شود. فیتزجرالد او را در جلوی چشمان پدرش با چاقو کشته و جنازه‌اش را پنهان می‌کند. او به‌دروغ همکار جوانش را از نزدیک شدن سرخپوست‌ها ترسانده و او را به ترک محل ترغیب می‌کند. گلس را نیمه زنده‌به‌گور کرده و به همراه جوان ازآنجا دور می‌شود. گلس بعد از مدتی به هوش آمده و به‌زحمت خود را به پسرش می‌رساند که متوجه می‌شود او مرده است. مدتی در کنار جنازه پسر می‌ماند و سپس سینه‌خیز از آنجا دور می‌شود. سرخپوست‌ها که بیشتر به دلیل پیدا کردن دختر رئیس قبیله که در دست عده‌ای سفیدپوست اسیر است به تعقیب گروه می‌پردازند، او را ردیابی کرده و نزدیک می‌شوند. در این اوضاع گلس با خوردن بقایای جانوران و گیاهان و همچنین با یاد همسر سرخپوستش که مدام او را در خیالش می‌بیند خود را زنده نگاه می‌دارد. برای فرار از دست سرخپوست‌ها که به چند قدمی او رسیده‌اند خود را به جریان شدید رودخانه می‌سپارد. در شرایط جسمانی خیلی بد به یک سرخپوست تنها برمی‌خورد که با کمک وی زنده مانده و زخم‌هایش بهبود پیدا می‌کند. در ادامه راه، سرخپوست تنها توسط عده‌ای سفیدپوست فرانسوی به قتل می‌رسد و گلس موفق می‌شود یک دختر سرخپوست را از چنگ آن‌ها نجات داده و خود با یک اسب از دست آن‌ها بگریزد.

ttttttttttttttttttttt

فیتزجرالد به همراه جوان خود را به مقر اصلی افراد رسانده و دستمزد خود را با شرح دروغین ماجرا از کاپیتان دریافت می‌کند. گلس موردحمله تعقیب‌کنندگان سرخپوست قرارگرفته و در هنگام فرار با اسب به درون یک دره پرت می‌شود. اسب می‌میرد اما او نجات می‌یابد. با رفتن به درون شکم اسب مرده موقتاً از سرمای کولاک در امان مانده و موفق می‌شود به راه خود ادامه دهد. قمقمه گلس در نزد یک سفیدپوست نجات‌یافته تنهایی که خود را به کمپ اصلی رسانده بود، پیدا می‌شود. کاپیتان و افرادش با دیدن آن احتمال به زنده‌بودن وی داده و راهی مکانی می‌شوند که مرد قمقمه را در آنجا پیداکرده بود. در تاریکی شب او را زنده ولی بسیار رنجور می یابند. کاپیتانِ بسیار خشمگین به کمپ برگشته و به دنبال فیتزجرالد خائن می‌گردد. فیتزجرالد که اوضاع را قمر در عقرب دیده بود گاوصندوق کاپیتان را خالی کرده و از آنجا گریخته است. گلس و کاپیتان به تعقیب وی می‌پردازند. کاپیتان در بین راه توسط فیتزجرالد کشته می‌شود و گلس با سوار کردن حقه‌ای محل اختفای فیتزجرالد را پیدا می‌کند. طی یک درگیری خونین هردو زخمی می‌شوند و در آخرین لحظات گلس کار فیتزجرالد را تمام نکرده و آن را به سرخپوست پدر که دختر اسیرش توسط گلس نجات پیداکرده بود می‌سپارد. گلس مجدداً خود را تنها و زخمی در میان برف و کولاک می‌یابد که خیال زن سرخپوستش دوباره او را به زنده ماندن فرامی‌خواند.

فیلمبرداری این تز کگور برخواسته  مهیج  را امانوئل لوبزکی انجام داده است. فیلم‌برداری که در فیلم‌های اخیر ترنس مالیک حضور داشته است. دقیقاً به همین دلیل است که قاب‌ها و تصویرهای «از گور برخاسته» یادآور فیلم‌های ترنس مالیک است. امانوئل لوبزکی توانسته است جنگل‌های منجمد شمالی ره به سرزمینی زیبا و رویاگون تبدیل کند. و البته برای به تصویر کشیدن چنین فضایی، از صحنه‌های واقعی و نور طبیعی استفاده شده است، نه صحنه‌های شبیه‌سازی‌شده‌ی استودیویی. به همین دلیل است که صحنه‌های فیلم توانسته‌اند واقع‌نمایی راستینی را در برابر چشمان تماشاگر به نمایش بگذارند.

نکته‌ای که ازاین  فیلم وسترن جلب توجه میکند، بازیگری فیلم میباشد که در آن “لئوناردو دیکاپریو” در کنار “تام هاردی”، بازی‌های کمتر دیده شده ای را از خودشان به نمایش میگذارند. دیکاپریو نقش “هیو گلس”، راهنمای کوهستان وتام هاردی اگرچه در مرکزیت فیلم نیست ولی یک سر پر ماجرای فیلم به حساب می‌آید و همانند دیکاپریو بازی متفاوت و خوبی را از خود به نمایش میگذارد. بعد از گروه بازیگری فیلم که موفق عمل کرده‌اند به برداشت‌ها و هنر تصویری کارگردان در بیان درست شکل و فرم فیلم میرسیم، در این بخش، ایناریتو در متقاعد نمودن منتقدین کاملا موفق بوده، چرا که ایناریتو با توجه به آثار قبلی خود، نشانه های بارزی از کارگردان فرم و شکل‌گرا را به مخاطبان و منتقدین سینما نشان داده بود.

موسیقی متن که به تنظیم و تهیه “ریوئیچی ساکاموتو” میباشد، در سکانس‌های بجا و مناسب به داد فیلم میرسد و در نیمه دوم فیلم که بار کسالت‌آوری آن قابل مشاهده و درک است، به خوبی تم زیبایی به تصاویر میدهد.

“ایناریتو” با فیلم از گور برخاسته به رکورد جالب، دریافت دو جایزه اسکار در دو سال‌ پیاپی رسید

برگرفته از:

فیلمجی/فیلمم کن ویکی پدیا

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *